وبلاگ شخصی ابراهیم کروبی دالان درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان شنبه 16 دی 1398برچسب:, :: 14:4 :: نويسنده : ابراهیم کروبی
يك روز يك پسر كوچولو كه ميخواست انشا بنويسه از پدرش ميپرسه :
پدر جان ؛ لطفاً براى من بگين سياست يعنى چه ؟!
پدرش فكر ميكنه و ميگه ؛
بهترين راه اينه كه من براى تو يك مثال در مورد خانواده ى خودمون بزنم
كه تو متوجه سياست بشى .
من حكومت هستم ، چون همه چيز رو در خونه من تعيين ميكنم ،
مامانت جامعه هست ، چون كارهاى خونه رو اون اداره ميكنه ،
كلفت مون ملت فقير و پا برهنه هست ، چون از صبح تا شب كار ميكنه و هيچى نداره ،
تو روشنفكرى ، چون دارى درس ميخونى و پسر فهميده اى هستى ،
داداش كوچيكت هم كه دو سالش هست ، نسل آينده است ،
اميدوارم متوجه شده باشى كه منظورم چى هست و فردا بتونى در اين
مورد بيشتر فكر كنى ؛
پسر كوچولو نصف شب با صداى برادر كوچيكش از خواب مى پره ،
ميره به اتاق برادر كوچيكش و ميبينه زيرش رو كثيف كرده و داره توى
خرابى خودش دست و پا ميزنه ،
ميره توى اتاق خواب پدر و مادرش و مى بينه پدرش توى تخت نيست و
مادرش به خواب عميقى فرو رفته و هر كارى ميكنه مادرش از خواب بيدار
نميشه ،
ميره به اتاق كلفت شون كه اون رو بيدار كنه ، مى بينه باباش توى تخت
كلفت شون خوابيده و ...!!!؟؟؟
ميره و سر جاش ميخوابه و فردا صبح از خواب بيدار ميشه ...
فردا صبح باباش ازش ميپرسه ؛ پسرم !
فهميدى سياست چيست ؟
پسر ميگه ؛ بله پدر ، ديشب فهميدم سياست چى هست،
سياست يعنى اينكه ؛
حكومت ، ترتيب ملت فقير و پا برهنه رو ميده ،
در حالى كه جامعه به خواب عميقى فرو رفته ،
و روشنفكر هر كارى ميكنه نمى تونه جامعه رو بيدار كنه ،
و نسل آينده داره توى كثافتى دست و پا ميزنه كه
جامعه با بى خيالى تمام ، مصلحت را بر اين ترجيح داده است
صفحه قبل 1 صفحه بعد
موضوعات
پيوندها
|
|||
![]() |